-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
کعبه از یمن قدمهای تو حیران شده است همۀ دهر برای تو غزلخوان شده است چه بگویم که در این صبح دل انگیز حضور آسمان در تب چشم تو پریشان شده است عرش تا فرش فلک تا به زمین در بند خم ابروی تو سرگشتۀ طوفان شده است حضرت عشق بفرما که دلم از شوقت کنج خال لب تو بیسر و سامان شده است این چه شوریست که در قلب زمین افتاده آسمان تا به زمین آیـنهبـندان شده است جـبـرئـیـل از دل آفـاق خـبـر مـیآورد از در بــاغ کــمـالات ثــمــر مـیآورد آسـمـان زیـر قـدمهـاش غزل میبـارید به لب غـنچـۀ تـوحـیـد عسل میبـاریـد دهن خلـق بر این غـنچـۀجـان وا مانده کـمــر مــاه ز رخــسـارۀ او تـا مــانـده نـام او مـایـۀ شـوریـدگـی افـلاک است زینت جنّت حق؛ زمزمۀ (لولاک)است لطف حـق کـنج لبـش آیـۀ تر میریـزد به کف پای نـبی قـرص قـمر میریزد رشـتـۀ مـوی تـو آئـیـنـۀ حـبـلالله است خنده بر کنج لب حضرت عبدالله است لات و عزّی ز تماشای رخت حیران است هبل انگار در این قافیه سرگردان است طاق کسری به طواف تو بهم میریزد ذکر زیـبای تو بر لوح و قـلم میریزد رحمت عالمیان حضرت خورشید سلام چـشـمـۀ بـیبـدل سـورۀ تـوحـیـد سـلام آمـدی تـا غــزلـی تـازه مـهــیـا بـشـود دشت با هر نـفـس نـاب تو دریـا بشود آسـمان غـرق تـمـاشای نگـاهت گـردد جهـل در زیر قـدمهـای تو رسوا بشود و خدا گـفت که این طـفـل کـرامت باید منـشاء خـیر و کـرامـات دو دنیا بشود آدم و انس و ملک ریـزه خـور احـسان سـفــرۀ خـلـق دلآرای مـسـیـحا بـشـود وخدا خواست که گلواژۀ اوصاف خودش چهـرۀ بیمـثـل حـضرت طـاهـا بـشود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
عـلـم الـهـی همه در کوی توست آیـه به آیـه هـمـه از بـوی توست عرش خدا رفتی و ای نـور حـق آیــنــۀ ذات خــدا روی تــوســت ************ واسـطـۀ وحـی و پـیـامـش تـویی حـامـل قــرآن و کــلامـش تـویی بسکه تو مهـبـوب خـدا گـشتهای هردم و هر لحظه سـلامش تویی ************ ســیــد و ســالار هــمــه انــبــیــا جـان دو عــالـم بـه فــدای شــمــا در شـب مــیـلاد تـو و صــادقـت جان عـزیـزت نظـری کـن به ما
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
سلام، باب نخستِ کتاب چشم شماست به چشم اهل نظر، بازتاب چشم شماست سلام و عرض ادب محضر منـوّرتان که این خجسته دعا، مستجاب چشم شماست و نُه فلک به ستون نگاهـتان برپاست الا که طاق مدائن خراب چشم شماست! دو پلکـتان سپر إِنْ یَکاد چـشم حـسود سپاهی از مژه پا در رکاب چشم شماست مرو به بزم زلیخا که خون مردم مصر فقط گذاشته پـای حساب چشم شماست پـیــامآور أُمّـی! بـه نَــصِّ اعــجــازت سواد مردم بـیـنا مُجاب چـشم شماست به نـیـم غـمـزهات اسـلام نـاب آوردند سلام حمزه تان در جواب چشم شماست شـبـیه دانـۀ تـسـبـیح میخـورد بـر هم فرشته عاجزِ ثبت ثواب چشم شماست زبس که حکم قُمِ الَّیْل گشته نَصْبُ الْعَیْن سحربه حسرت دیدار خواب چشم شماست ز رازهای عروجت نگـفـته، فهـمیدی نگاه ژرف علی رمزیاب چشم شماست امـین عـرش خـدایی و لـحـظـه دیـدار دوبال رُوحُ الْأَمین کی حجاب چشم شماست (به رغم مدّعیانی که منع عشق کنند) خدیجه مادرمان کامیاب چشم شماست به حـشر، چـشم امـید همه گـنهـکاران به بخشش و کرم بیحساب چشم شماست در آیـۀ وَ سَـقـاهُم به رویـتـان سوگـند! علیست ساقی و کوثر، شراب چشم شماست حیاتبخش دو عالم، سحاب چشم شماست چراغ عرش خدا، آفتاب چشم شماست به درک قدر عـلی، قدرِ نیم پلک زدن تَوَرُّق شب و روز کتاب چشم شماست ز فتح قـلعه خـیبر عجـیبتر این بود! که فتح مکه به یک فتح باب چشم شماست درست! دست که بالای دست، بسیار است غدیر، خاطره انتصاب چشمِ! شماست ز بسکه چشم خـدا را گـرفته عـینالله خـدا هـم آینـۀ انـتخـاب چـشم شـماست چهار گـوشِ کسایت نگـارخانه عـشق مگر خدا متصور به قاب چشم شماست!؟ چهل سپیده نَه! عمری به انتظار نشست نثار مقدم زهـرا، ثـواب چشم شماست حدیث قُـرَّةُ عَـیْـنی دلیل روشن ماست که شخص فاطمه عالیجناب چشم شماست همینکه یاس بهشتی به شانهات آویخت تلاطمی به دو کاسه گلاب چشم شماست و صبح و شب به در خانۀ ذَوِیالْقُرْبی نگاهِ سوخته از اضطراب چشم شماست تو را نشان مَوَدَّت به این نشان! که چه زود کبود، گوشۀ پُر التهـاب چشم شماست و چـشم من به امـید طـلوع چهـاردهم سـتـارۀ سحـر انـقـلاب چـشم شـماست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
وزیده بادِ فروردین مُعطّر شد چمن از گُل ز فیضِ رحمتش آذین، زمین از لاله و سُنبل صدای زمزمه جاری، هم از توصیف و تمجیدش به هر یک شاخه جاءالحق، ترنّم میزند بلبل رسولِ عالَمین آمد، چرا بنشستهای خاموش به یُمنِ حضرتش گشته، زمین مست و زمان مدهوش نسیمِ مُشک بوی او، مُعطّر کرده عالم را صدای سازِ قرآنش،ِ چه زیبا میرسد بر گوش حبیبِ زاهدِ مطلق مُحمّد احمد و محمود جهانِ آفرینش را، فقط او مقصد و مقصود بشارت میدهد جبریل از اوصافِ کمالِ او سلام از گل نثارش کن، شود تا قلبِ او خشنود بزن بوسه به دامانِ، رسولِ مهـربانیها رسولی که مُشَرّف گشت بر"قوسینِ اَو اَدنی" صدای مهربانِ عشق میآید از این مَقدم لبانش سورۀ طاها جـبـیـنش آیتِ اسـرا! قوسینِ اَو اَدنی متن عربی، قسمتی از آیه ۹ سورۀ نجم، که اشاره به معراج پیامبر (ص) دارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم و امام صادق علیهالسلام
غیر جـنـون غـیر عـشـق کـار ندارد ایــن دل دیــوانــه اخــتــیــار نــدارد صحبت یار است و یک لحظه عبورش حـق بــده قــلـبـم اگــر قــرار نــدارد من نه فقط، هر که شده عاشق آن حُسن غـیــر تـمـاشــاش کـار و بـار نـدارد هرکه به دورش پرید، هستی خود داد آخـــرِ پـــروانــگــی مـــزار نـــدارد او هـمـه زیــبــایـی خـداسـت و آمــد دیــد خـــدا تــابِ انــتــظــار نـــدارد دسـت و دلـم ریخـت تا شـنـید محـمد جـان من این عـاشـقـی هـوار ندارد؟ روز ازل لـب زدم بـه جــام مـحـمـد شـکـر کـه دیـوانـهام بـه نـام مـحـمـد صـادر اول تــویـی تـعــیّـُن عـظـمــا جـلـوۀ اعــظـم تـویـی تـجــلّـی اعــلا این خـط و ابـرو و روی خـال نباشد جـمـع خـدا کـردهاسـت جـمـلـۀ اسـما دیـدن اوج تـو و شـکـوه تو هـیـهـات فهـم تو با جـمـله انـبـیـاست نه حـاشا نــور نـگـاه تـو در آن طـور تـجـلـی آتش مـوسی است یا که قـبـلۀ عیسی مـا نــتـوانـیـم حـق حــمـد تـو گـفـتـن بــا هــمــه کـروبــیــان عــالــم بــالا آتـش نــمـرود شـد بـهــشـت بـرایـش نـام تـو را تـا خـلـیـل بـرد به لـبهـا شـعـله گـلـسـتـان شـد از سـلام محمد شـکـر مـسـلـمـان شـدم به نـام محـمد چـشم جـهـان روشن از جـمال محمد مـکـه شـده مـکـه از جــلال مـحـمـد زلف پـریـشان نـما که خـلـق بمـیرند خـون هـمه عـاشـقـان حـلال مـحـمـد مست علی گشت هرکه زد دو سه تا جام از لـب ســرچـشــمــۀ زلال مـحــمـد اینکه پرش سوخته جبرئیل امین است بـرده سـرش را بـه زیـر بـال محـمد از احـد احـمـد رسـیـد تا که سُـرایـند شـمـهای از کـوکـب کـمــال مـحـمــد بر سر عرش است این مصرع سعدی " عـشق محمد بس است و آل محمد" بـوی عــلـی مـیدهــد تـمـام مـحـمـد شـکــر کـه دیـوانـهام بـه نـام مـحـمد بــاز تــبــسـم نــمــا بــهــانــۀ زهــرا جـلـوه کـن ای ذکـر دانـه دانۀ زهـرا جـان خـدیـجـه هـمه جـهـان عـلی تو جــاذبـــه نـــور جـــاودانـــۀ زهـــرا هر سر صبح آمدی مقـابل خـورشـید تا که سـلامـی کـنـی به خـانـۀ زهـرا آمـده جـبـریـل بــاز پـشـت قــدومـت سـجـده کـنـد تـا بـه آسـتــانــۀ زهــرا بین دو پـهـلـوی تـو فـاطـمـۀ تـوست هـر ضـربــان دلـت نـشــانــۀ زهــرا هـسـت فـقـط فـاطـمـه هـر نـفـس تـو هـسـت فـقـط یـا عـلـی تـرانـۀ زهـرا یاد تـو آمـد به یـاد فـاطـمـه هـسـتـیـم شکر که ما خـانـهزاد فـاطـمه هستیم نـور تـو بُـرد از ازل قـرار عـلـی را دیـد جـهـان در تـو آبـشـار عــلـی را ماه ربیـع است و در هـوای شکـفـتن با خـودت آوردهای بـهــار عــلـی را تو علی و او تو است پس تو رسیدی تا کـه بـبـیـنـد خـدا دوبـاره عـلـی را آمدی و بعد خود به هر شب و هر صبح میکـشی ای عـشـق انتظار عـلی را تا کـه زنـد ریـشـۀ شـرک بـه امـرت تـا که بـنـوشـنـد ذوالـفـقـار عــلـی را یــاد بـه مــا داده اسـت صــادق آلـت سرمـه کـنـیم از نجف غـبار علی را قسمت ما با شما به مکتب عشق است مذهب ما جعفریست مذهب عشق است دسـت مـن و دامـن اجــابـت صــادق چـشم من و سـاحـت قـداسـت صادق سـجـده نــمـودنــد قــبــلِ آدم و حــوا جـمـلۀ قـدوسـیـان به ساحـت صـادق مجلس درسش تمام، مجلس اُنس است زنده شده شـیـعـه از فـقـاهـت صادق جـان تـشـیـع بـه دسـت او مـتـبـلــور وای اگـر که نـبـود عـنـایـت صـادق دم ز عـلی میزنـم اگر، زِ دم اوست ای به فـدای لـبـان حـضـرت صـادق آخر هر مجــلسش سلامِ حسین است روضۀ کرب و بلاست عادت صادق رسم امام است و باز نام حسین است آخـر شعـرم اگر سـلام حـسـین است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
اشعار ذکر صلوات بر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
بر غمزدهگان بابِ نجات است صلوات بر مردهدلان آبِ حیات است صلوات پیـغـمـبـرِ ما بَه که چه زیبـا فـرمود سرچشمۀ خیر و برکات است صلوات! ************ شد نامِ تو زیبندۀ هر صوم و صلات نـازل شده بـر اهلِ ولا این برکـات گفتا که اگر طالبِ فـیـضی بفـرست آن چهرۀ پاکِ مصطفی را صلوات! ************ تا نـامِ تو بردم به دلـم گـشت بـرات لازم شده بر من، بـفـرستم صلوات حــقـا بـرسـد تـا بـه تـجـلّـیگـهِ ذات هر آن که فرستد به جمالت صلوات
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
هفته وحدت و مدح و ربانحال امیرالمؤمنین در این خصوص
هـمنـوا بـود با چکـاچـک من غـرّش آسـمان و هوهوی باد گوش دنیـا شنیده است مگر؟ چون غریو صدای من فـریاد هستی من زبان سرخ من است از حـقـیـقـت هـماره دم زدهام بـارهـا در مـیـان مـعـرکـهها خــتــم بـیــداد را رقــم زدهام بـارهـا در مـیـان مـعـرکـهها لشکـر کـفـر در کـمـیـنـم بود آنچه جان میسـتاند از دشمن بـرق چـشـمـان تـیـزبـینم بود چشم بگـشا که در دل تاریخ! آنچه پیداست رد پای من است! گوش خود تیزتر کن و بشنو! اندکی بغض در صدای من است گرچه آشـفـتـه بودم و بیتاب گاهِ صبـر آمـد و غـلاف شدم گرچه جانم سـراسر آتش بود آب سـردی بر اخـتـلاف شدم کـنــج دیــوار خــانــهٔ مـــولا سر من بود اگرچه گرم قنوت سـالهـا در غــلاف دم نـزدم وا نکردم دهان مگر به سکوت! سالها در رکاب صاحب صبر! خون دل خوردم و گزیدم لب! مـن نـبـودم اگـر مـیـان نـیـام که نمیمـاند نامی از مکـتب! تـیـغ بـودم ولی رسالـت من! نه بریدن، که وصل کردن بود دیـن حـق را بـرادری کـردن مثل دِینی به روی گردن بود ایـنـک امـا چـرا؟ نـمـیدانـم؟ عــدهای بـیقــرارتـر از مـن آتش معـرکه شدند و شدهست تـیغـشان ذوالفـقـارتر از من! در هـیـاهـوی فـتـنـههـا بـایـد اقـتـدا کـرد یکصـدا به امـام فتنه را سربریدن آسان نیست که خواصاند چشم و گوش عوام بهتر از من مگر گواهی هست مـن کـه دیــدم امــام اُمـّت را در هـیـاهـوی فـتـنـه نـشـنـیدم از لبـش جز ندای وحـدت را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
تو آمـدی و بـهـشتبـرین مکـه شدی امـان آمـنـه بـودی امـیـن مـکـه شدی گل از جمال تو الهام شاعرانه گرفت محمدی شد و نـام تو را بهـانه گرفت گلاب، عطر تنت را به چشم میساید شـمـیمِ پـیـرهـنت را به چشم میساید چه عطر دامنهداری چه شوق لبریزی عجب ادامۀ زیبا و حـیـرتانـگـیـزی بهار و چشمه و باران و رود میدانند کـه تـربـیـتشـدگـان کــدام دامــانـنـد اگر تو لب بگشایی کلام تو خیر است سکوت تو پَر پرواز منطقالطیر است اگر تو لب بگـشـایی به لهجۀ دلخـواه لـب مـبارک تو میشـود «کـلام الله» لب تو گرم نماز است و گرم ابراز است دو مصرعیست که سرمشق گلشن راز است شـنـاسـنـامـۀ تـابـنـدگیست پـیـشانیت اگـر مـجـال دهـد طـرۀ پـریـشـانـیـت تـبـسم تو به ما حس و حال میبخشد عـواطـف بـشـری را کـمال میبخشد به خندۀ تو بهشت برین، بدهکار است به خاک پای تو کل زمین بدهکار است به سینِ سروری تو قسم که فصل بهار به تو نه هفت؛ که هفتاد سین بدهکار است چه کردهای که سلیمان به اسم اعظم تو نه یک نگین که هزاران نگین بدهکار است بگو بگو که به پیـراهنت جـناب کلیم چقدر معجزه در آستین بدهکار است همیشه سایه به خـورشـید متکی بوده دم مسیح به تو اینچنین بدهکار است به جبرئیل، امین گفته میشود به تو نیز به این مقایسه روح الامین بدهکار است تو با امانت خود از همه طلب داری جهان چقدر به تو بعد از این بدهکار است قسم به شانه، زمانی که شانه میکردی دو سوی مویت را رودخانه میکردی دو رودخـانـۀ مـوّاج تـا ابـد جــاری! که دیده رحمت جاری به این سزاواری؟ قسم به نـور! تماشایی است چشمانت رسول اکـرم زیـبایی است چـشـمانت بهشت از لب حوض تو چون وضو کردهست برای خویش چنین کسب آبرو کردهست اذان چه خوب ادا کرده است دِینش را همین که گفته کـنارت شهادتـیـنش را از آسـمــان خــدا یــا کـریـم مـیبـارد به برکت تو «الف، لام، میم» میبارد بـهــار آمـده بـا اقــتـبــاس از رویـت نسـیم؛ ترجـمه فـارسـیست از مویت تویی مُشَبَّه و در شأن تو شبیهی نیست مُشَـبـّهبِه تـشـبـیـههـای مـا فـانـیسـت ز شرم؛ در تب و تاب هلاک میافتند تمام وَجـهِ شَـبـَههـا به خاک میافـتـند گل محمدی ما که سرخوش از یاسی چقدر روی گل یـاس خویش حساسی عجب گلی و عجب طینت معطرهای چه یاس طاهرهای داری و مطهرهای حکـایـت تو و مـولا عـلی و ریحـانه جنـاس تـامِّ پـروانـه اسـت و پـروانـه رسانده دست تو بحرین را به یَلتَقِیان چنانکه ماحصلش گشته لؤلؤ و مرجان چنانکه ما حَصَلَش عطر و نور خواهد شد چنانکه ختم به صبح ظهور خواهد شد تمام عـالم و آدم پُر است از حَـسَنات به برکت گل رویت به برکت صلوات
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
حـیاتبـخـش تـمام حـیات آمده است شمـیـم بـاغ گُـل مـمکـنات آمده است بهار عاطفه جاری شد از شکفتن تو رسید مژده، که عطر حیات آمده است تو آمدی و ملائک به یکـدگر گـفـتند که سـرور هـمۀ کـائـنـات آمده است مسیح با دم جانبخش خویشتن میگفت مسیح پـرور این معجزات آمده است به روی چهرۀ پاک و مطهّرت دیدند که بـیـنّـات همه طـیـّـبات آمـده است تو آفـریـده شـدی با تـمامی حـسـنات شکفت بر لب ما از شکفتنت صلوات رسیدنت به بشر مـژدۀ سـعـادت داد چراغ بینش و دانش به اهل عزّت داد زمین به یمن قدمهای تو فضیلت یافت خدا ز عطر تو بر خاک عطر جنّت داد به یک تجّلی تو جلوه آفرین بر خلق تجـلـّـیـات الـهـی به کُـلّ خـلـقـت داد شکست طاق مدائن ز هـیبت قـدمت ز قـدر و منزلت تو خدا علامت داد نـداده بود به هـیچ آفـریـدهای یـزدان ولی رسید چو بر تو مقام عصمت داد به پاس آمدنت ای رسول صبر و ثبات شکفت بر لب ما از شکفتنت صلوات تـو آمـدی و به هـمـره امـیـد آوردی ز ابـر رحـمـت یـزدان نـوید آوردی هزار سـنّـت بـیـهـوده را کـنار زدی هــزار آیـۀ عــشـق و مـفـیـد آوردی کلام وحی چـکـید از لب گهـربارت کـتـاب نــور خـدا را پــدیــد آوردی به دخـتران جـهـالـت، امید بخـشیدی بـه مـادران عــزا دیـده عـیـد آوردی همین که پنجرهای رو به عرش وا کردی بـرای قــفــل اجـابـت کـلـیــد آوردی تو سرقـبـیلۀ عشقی و قـبلۀ حـاجـات شکفت بر لب ما از شکفتنت صلوات رسـیـده تـا به خـدا دیـدۀ خـدابـیـنت خدا به مصحف خود خوانده است یاسینت ندیـده هـیچ کـسی تـلخی مرام از تو پُر از حلاوت عشق است خُلق شیرینت ز بس که ابر کرم سایه بر سرت دارد چقدر حاتم طایی شده است مسکینت هزار صف ز ملائک در آسمان هستند در انتـظـار دعـاهـای عـطر آگـینت معطّر است جهان از شمیم عرشی تو صفا گرفته دل از گـلـشن ریاحین ت تویی رسول و امینالَله، ای الهی ذات شکفت بر لب ما از شکفتنت صلوات هـماره باز بُـوَد سـفـرههای انـعـامت کـبـوتـران خـدا مـیپـرنـد بر بـامـت گدای گـوشهنـشـیـنت «وفـاییام» امّا بخوان مرا به مدینه، به خوان انعامت مرا اویس قرن کن، که با دعای خیر همیشه زنـده شـوم با شـنـیـدن نامـت هـنوز سایه فـکـنده است بر سر دنیا هـمای عـزّت و آزادگـی و اسـلامت پیـام توست تعّهد به عـترت و قـرآن هماره شیـعـه بُوَد رهـنورد پیـغـامت تو ناخدایی و عترت سفینههای نجات شکفت بر لب ما از شکفتنت صلوات
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
رسـیـد مـاهِ فـروزانِ لـیـلـةُ الاَسـرا رسـیـد جـلـوۀ تـابـان قُـربِ اَو اَدْنـا رسید مـژدۀ موسی، بشارت عیسی رسید خاتم و شد خاتمه به جهل و جفا و گفت امر نبی، امر خالق ازلیست خدای ما که بزرگ و خدای ما که علیست بگو که فصل شکوفایی و شکفتن شد گل محـمـدی آمد، زمانه گـلشن شد رسید امین و زمین از قدومش ایمَن شد به لطف آمنه چشم حجاز روشن شد خوشم که نام مرا خواندهاند نوکر او هـزار جـان گـرامی فـدای مادر او فدای مقدم پاکش هزار دیر و کنِشت خدا ز خاک درش آدم و فرشته سرشت بهای دم زدن از او مباد غیر بهشت «نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت به غمزه مسئله آموز صد مُدرس شد دل رمیده ما را رفیق و مونس شد» به قـلـب پـاک یـتـیـمان بینوا قوت چو ابر بر سر هر شانه، بارش رحمت وجود محترمش گشته عامل وحدت نـبیاست بر تن اسلام جامۀ عـزّت چه چشمها که رخش را ندیده عاشق شد شعاعی از نفحاتش امام صادق شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
نه تنها من که عشق تو به شور آورده هرکس را طوافت میکند کعبه، به سجده آمده کسری دل از شوقت پرستوییست در این سینه سرگردان بخوان «اِنّا فَتَحنا»یی و بشکن قفل محبس را بیا و کوچهها را با سلام خود معطر کن تعارف کن به ما سیب تبسمهای نورس را تو آوردی به عالم راه و رسم مهربانی را تو بخشیدی به آدم عشق، این حس مقدس را تو آن ماهی که شد راهی شبی تا اوج معراجش و جبریل امین میخواند «سبحانَ الّذی اَسری» شدی نزدیکتر آخر به قدر دو کمان -کمتر- کسی غیر از خدا دیگر نمیداند از آن پس را سلامالله بر روی گلِخوشرنگ و خوشبویت که دادی آبرو مانند من هر خار و هر خس را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
طبع خشکیده را حیات ببخش، همۀ شهر را غزلخوان کن خیر مقدم، خوش آمدی ای عشق! عاشقی را دوباره بنیان کن همۀ چشمها به چشم تو و؛ دامن غرق نور آمنه است چشم وا کن عزیز عبدالله؛ مادرت را به غمزه مهمان کن همهدم ای موحد آگاه؛ میچکد از لب تو بسم الله بنشین و به ریش کفر بخند؛ خواب هر خسرو را پریشان کن نه فقط اینکه طاق کسری را؛ همۀ شهر را به لرزه درآر نظری سوی هرچه کنگره کن؛ هرچه آتشکدهست ویران کن جاهلیت امانمان را برد؛ سیل ظلم و خرافه راه افتاد کشتیات را نشان بده ای نوح؛ و دوباره مهار طوفان کن آی موسای بیعصای ما؛ باز هم ساحران همه جمعند معجزات نهفتۀ خود را؛ از دل آیهها نمایان کن داده بودند این بشارت را؛ که مسـیحی ز راه میآید از غم و غصهها فلج شدهایم؛ درد ما را بیا و درمان کن علت خلق هر غزلواره! ای رسول میان گهواره! "أَسْلَمُواْ" را بخوان به لهجۀ خود؛ همۀ شهر را مسلمان کن برکت از نگاه تو جاری؛ لب ما تشنۀ ترحم تو لطف کن ای پیمبر رحمت؛ سفرۀ خلق را پُر از نان کن عَجَزَ الواصِفونَ عَنْ صِفَتِکْ؛ ما عَرَفْناکَ حَقَّ مَعرِفَتِک تا به سجده مرا نیفکندی؛ قدر خود را به جبر پنهان کن تو نه تنها مرا "ولی" هستی؛ تو نبیِ مَعَ العَلی هستی یاعلی را همیشه پیوستِ؛ آیههای نجیب قرآن کن به صلاح است اگر، اجازه بده؛ تا عجم سهم خویش را ببرد رحمت واسعه! قنوت بگیر؛ "روزبه "را "جناب سلمان" کن چندفصلیست خشکسالیها؛ کار دادهست دستمان آقا چشمۀ چشممان ندارد اشک؛ جان زهرا دعای باران کن به دعایی فقط بسنده نکن؛ برو بر منبر و نصیحت کن ما همه تشنگان موعظهایم؛ لذت فیض را دوچندان کن از زمانی که باخبر گشتم؛ سر به زیر تو سربلند شده آمدم تا اسیر تو باشم؛ مور دربار را سلیمان کن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
آمـدی راز دل عـشـق شـکـوفـا بشود دیـده مـادرت از شوق چو دریا بشود عجبی نیست که خاک قدم خوش یومت مهـر سـجـاده مـوسی و مسـیحا بشود عجبی نیست که اندر دل زندان یوسف متـوسل به تو گردد که دلش وا بشود عـجـبی نیست به قـرآن خدا با نگهت در دل اهل دعـا محـشـر کـبـرا بشود عجبی نیست بتان را تو لگد مال کنی کفر بتها به یدت بر همه افشا بشود عجبی نیست گـلـستان بکـنی عـالم را بـسـتـر عـشـق مـحـیـای مـحـیـا بشود عـجـبی نیست نـشـانی خـدا بـاشی تو پـلک برهـم بزنی معجزه بر پا بشود عجبی نیست که خیرت برسد بر همگان سر بـوسـیـدن دستان تو غـوغـا بشود عجبی نیست به هر جا که قدم بگذاری گـل بـرویـد هـمهجا جـنّـت زیبا بشود عجبی نیست که معشوقه عشاق شوی خـیـل کـفـار مـسـلـمـان تـو لیلا بشود عـجـبی نـیست به یاد تو اویس قـرنی مـقـتـدای هـمه عـشـاق دو دنـیا بشود عجبی نیست اگر گم شده فطرت و عشق در میان دل و چـشـمان تو پیـدا بشود عجبی نیست تو والی و ولی باشی و با حضرت عشق علی عـالی اعلا بشود عجبی نیست که با لحن خدا حرف زنی درد عـشّـاق به یک بـاره مـداوا بشود عجـبی نیست تو بابای دو عالم باشی فـاطـمـه دخـتـر تـو مـادر بـابـا بـشود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم و امام صادق علیهالسلام
عبدی که شود مال خدا مال کسی نیست دنبال کسی باش که دنـبال کسی نیست خرجی گـداهای حـرم پـای کریم است جز دوست، کسی باخبر از حال کسی نیست در راه تقرب، دل ما سخت پسند است مشـتـاق رخ یار، پی خـال کسی نیست هرچند که زشـتـیم و سیاهـیم ... بلالیم این لکنت ناخواسته اشکال کسی نیست جز مهـر نـبی پـیـش خـدا هـیچ نـداریم در سـیـنه بجز آل نبی، آل کسی نیست او آمـده تـا فـاطـمـهاش را بــشـنـاسـنـد بی فـاطمه، امیّد به اعـمال کسی نیست عرشی که نبردهست خدا هیچ کسی را جز او و علی، جای پر و بال کسی نیست پروندۀ ما خط به خطش صوم و صلات است سرمایۀ ما در صف محشر صلوات است عـقـبـاسـت سـرا پـردۀ دنـیـای پـیـمـبـر دنـیـاست پُـر از جـلـوۀ عـقـبـای پیـمبر او درس نـخـوانـده شـده اسـتاد ملائک جـبـریـل شـده والـۀ امــلای پـیــمــبــر لاحــــول و لا قــــوه الاّی رســــولان معـنا نـدهـد جـز وی و منـهـای پیـمـبر موسای شبان مانده چنان در کف طورش که بوسه نـشانـده به کـف پـای پـیـمـبر طـوبـای درِ خـانـۀ زهـرا قـد رعـنـاش ریـحـانـۀ بـابـا شـده زهــرای پـیـمـبــر با دست عـلی نـامه نوشـته به سلاطین پس معـجـزه دیـدنـد از امضای پیـمـبر این عقد اخوت شده خود، ریشۀ وحدت خـوابـیـده عـلـی وقـت بلا جای پیـمـبر یکسو همه کـفار و نبی سوی علی بود تیغ دو سرش، تیغ دو ابروی علی بود شد لشکـر عامی تو هر یک نفر از ما ای کاش بگیری خبری مختصر از ما ای رحمت مطلـق! تن ما را سر بازار بر، دار اطاعت کن و بردار سر از ما ما را سـحـری مثـل اویـس قـرنـی کـن ارزانی تو! جـان گـران را بخـر از ما سلـمـانی موهـای تو افـتـاده به سلـمـان پس نیست در ایران تو آشفـتهتر از ما قـرآن دلـت سـوخـت و قـرآن خـدا نـه! با سـوخـتـن آن شـده دفـع خـطـر از ما از لطف تو و فـاطـمه و جود حـسـینت عمریست خـریـدند محرم صفر از ما حـیـران تو بـودیـم دم گـنـبـد خـضـراء از سمت نـجـف باز گرفـتی خبر از ما رفتیم و در ایوان طلا، بست نشـسـتـیم گـفـتـیـم مـسـلـمان تو و فـاطـمه هسـتیم ای سـلـسـلـۀ مـوی تو زنجـیـر حـقـایق ای شرح افاضات تو منظـومۀ صـادق رزق سحرت از سر ما نیز زیاد است رزّاق، خـدا بـوده ولـی دست تو رازق با پـیـنـۀ پـیـشـانـی تـو بـر سـر سـجـده باید بـرسـد اینـهـمه مـخـلـوق به خـالق نه صاحـب مـالـیم، نه دنبال زر و سیم قـربان فـقـیرت که شده صاحب منطق شـاگـردی شـاگـرد تو شد کار اسـاتـیـد دلـبـاخـتـۀ درس تـو هــسـتـنـد خـلائـق یک عمر فقط حرف تو تبیین علی بود شد جنگ تو تبـدیل مخـالـف به موافـق خرمای علی شیعۀ اثنیعـشری ساخت گفتی علی و گفت علی مغرب و مشرق والله همین است و همین است و همین است رزق نجف و کـربـبـلایم ز مدینه است هرکس که شده حضرت صادق نگرانش افـتاده عـجـب قـند و نـبـاتی به دهانـش امشب به خـدا وصل شو از راه توسل تصدیق کن او را و سحـرگاه بخـوانش پائـین حـسـیـنیـه نـشـسـتن هـنـر اوست گفت آنکه حـسـینی شده بـالا بـنـشـانش او دوسـتـمـان دارد و ما نـیـز مـحـبـیم او لطف به ما کرده و بنـدیم به جـانش راضـی شده ما را بـبـرد بین تـنـورش محـتـاج هـمـیـنـیم نه محـتـاج به نانـش چسبیدهام امشب به ضریحش چو غباری آنهم چه ضریحی! که غبار است نشانش ای باد صبا از سوی ما هم گـذری کن هرکس که دلش سوخت، به زهرا برسانش من سـائل کـورم که نـدیـدم کـرمش را ای کاش بسـازند به زودی حـرمش را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم و امام صادق علیهالسلام
بـر شـب قـدسـی آسـمـان مـحـمـد بـر نـفـس گــرم آســتـان مـحـمــد بر شـکـن زلـف دلـسـتـان محـمـد بر دل عـشـاق بـینـشـان مـحـمـد یا که قسم بر خودش به جان محمد نـام عـلـی هـسـت در اذانِ محـمد آمـده بـا جـلـوه تـمــامـی اسـمــاء آمده صاحب مـقـام سـورۀ اسـراء کعـبه موسی شدهست قـبـلۀ تـرسا ریـخـته قـبل تـشرفـش به مـصلی کـنـگـرههـای بـلـند سـنگی کـسرا آی زمـیـن آمـده زمــان مـحــمــد نـور ازل، عقـل کل و صادر اول اوست کتاب مبین، ظهور مفصّل بر همۀ انبـیاست مَرجع و مُرسل بر همه مـاسـواست اقـدم و اعقـل تا به ابد بـین خـلق اعـلم و افضل هست جهـان نقـطـۀ جهـان محمد شمس برآورده است در شب بطحا دامن مادربزرگِ حضرت زهـرا مـادر او آمـنـه است، خم شده اما بـوسـه زنـد تـا به دسـت اُمِابـیـهـا این نفَس فاطمه است و قبلۀ مولا ای بـه فـدای دو جـاودان مـحـمـد جلوه حق با خودش که مُشتبه آمد حضرت خورشید مکه شامگه آمد زلف به غـارت گشود با سپه آمد شام غم و جهل رفت و مِهر و مه آمد نور یکی بود و جلوۀ چهارده آمد چـهـارده آیـنه آمد از کران محمد دست به دامان توست اینهمه دستان هست غبارت به چشم باده پرستان حیف که خاکِ تو هست مأمن پَستان کاش دعایی کنی به حرمت مستان تاکه شود این عربستان حسنستان نـاب بـبـیـنـیـم تـا نـشـان مـحـمــد ای جـلـواتت همه جـمـال حسینت ارث تو شد هیبت و جلال حسینت خورده گره حال تو به حال حسینت خـون دل عـاشـقان حلال حسینت نیست در این سر بجز خیال حسینت جان به فـدای حـسین جانِ محـمد نـور خـدا را ببـین به رغم منافق پُر شده عالم از این شمـیم شقـایق گفت فقط جعفریست مذهب عاشق میشکفد شیعه از صراحت صادق هست عـلـی بر لـبت تـمام دقـائق کـوری چـشـمانِ دشـمـنان محـمد نــالــۀ مـن تـا انـا سـائـلــکـم شـد بارِ گـنـاهم کـنار لطـف تو گم شد قمست ما کاظمین و مشهد و قم شد مستی ما شد فـزون نوبت خُم شد این صلوات و سلام چهاردهم شد بـاد مـبـارک به خـانـدان محـمـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
اشعار ذکر صلوات بر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
خواهی که پُر از نور شوی وقت ممات خواهی که به راحتی شوی رد ز صراط هر انجـمـنی که مینـشـینی بفرست "بـر خـاتـم انـبـیـا مـحـمـد صلوات" ************ بر جـلـوۀ کـبـریـای سـرمد صلوات بر سرور کـائـنـات، احـمـد صلوات زیباتر از این نخـوانـدهام مصراعی "بـر خـاتـم انـبـیـا مـحـمـد صلوات" ************ بر خـاتـم انـبـیـا نـگـیـن است عـلـی بر خـاتـم و بر نگـین خـاتم صلوات ************ تک مصرعی از قصیده برتر دیدم: "بـر خـاتـم انـبـیـا مـحـمـد صلوات"
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم و امام صادق علیهالسلام
شمس رویت همیشه تابـنده است ابـرویـت ذوالـفـقـارِ بـرنده است دلت از مهر و عشق آکـنده است نـام احـمـد تـو را بـرازنـده است یا محـمـد که هر دو زیبنده است مست جـامـت شدم خـدا را شکر صـیـد بامـت شـدم خـدا را شکر بعـد، رامـت شـدم خـدا را شکـر من بـنـامـت شـدم خـدا را شکـر هر اسـیـری به تو پنـاهـنده است خـانـواده به خـانه مـحـتـاج است مو پریشان به شانه محتاج است مرغ، بر آب و دانه محتاج است نـوکـرت بـیبـهـانه محتاج است دستِ لطفت زِ بس که بخشنده است زینت دوش تو حـسـین و حـسـن عطر تو برده عطر و بوی وطن شــاهـد حـرف مـن اویـسِ قــرن بـتـکـان بـاز هم عـبـا، دلِ من... بر همین عطر دلـنشین بند است خـطـبههای فـصـیح تو دریـاست خـنـدههای مـلـیـح تو غـوغـاست سینـۀ ما... ضـریح تو اینجـاست رحـمـتی و شـبـیـه تو زهـراست نـامـتـان هم مرا خـوشـایند است چـشـم تـو کـرده بـر دلـم اثـبـات من کجا خواندن از شما؛ هیهات پس نـوشـتـم به جـای این ابـیات بـر مــحــمــد و آل او صـلــوات این دعـا ضـامـنِ فـرستـنده است راه سـخـت است، راهِحـل داری مـیــل بــرچــیــدن هُــبــَل داری صـحـبت از ربّ لـم یـزل داری فــاطــمـه را کـه در بـغـل داری دشمن ابـتـرت سرافـکـنـده است سوره خواندی و از ولی خواندی هر کجـا بـیمـعـطـلـی خـوانـدی سنگ هم خوردی و ولی خواندی آیـه آیـه "عـلی عـلـی" خـوانـدی شـاهـد حـرف من خـداونـد است حشر، حق است؛ پس اجل حق است راه تــوحـیـد از ازل حـق اسـت الحق این حرف چون عسل حق است حق علی و عـلی معَ الْحـَق است حق علی را به قلب ما کنده است میـوه داده است اشک و آه عـلی دو جهـان، شیـعـه شد سـپاه علی مذهـب صـادق است، راه عـلـی مثل مـوجی به تـکـیـهگـاه عـلـی مکـتب جعـفـری خروشنده است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم و هفته وحدت
بـامــداد امــیــد بــود و نــویــد خندهزن سر زد از افق خورشید با خـط نـور در سپـهـر نـوشت صبح دانش به شام جـهـل دمید شـب به پـایـان رسـیـد انسانها صـبـح قــرآن دمـیـد انـسـانهـا قطرهها، ذرهها به لحن فـصیح ریگها، سنگها بصوت ملیح همه بـانـگ رسـایـشـان تکـبـیر هـمـه ذکـر مـدامـشـان تـسـبـیح خیزد از دشت و باغ، نخل و گیاه نـــــغـــــمــــۀ لا الــه الا الـلــه عید امید و عـید وجـد و سرور مُــردن تــیــرگـی ولادت نــور عـیـد مستـضـعـفـان وادی ظلـم عـیـد مـهطـلـعـتـان زنـدهبگـور عـیـد رشـد جوان و عزّت پـیر عـــیـــد آزادی زنـــان اســیــر عـیـد مـیـلاد سـیـد عـرب است شب حق روز و روز کفر شب است تـن حـمــالـة الـحـطـب در نـار عـیـد تَـبّـت یَـدا ابی لَهَـب است عید وحدت که در صف توحید عـزّت مـسـلـمـین شود تـجـدیـد دوسـتــان را بـه اتــفـاق قــیــام دشـمـنـان را بجـز نـفـاق حرام تـا شـود کـور چـشـم خـفـاشـان مـیدهــد نـــور آفــتــاب مــدام گـو بـسـوزد به نـار بخـل عـدو وحــــــده لا الــــــه الا هـــــــو هفته وحدت است و عهد الست سـیـلسا قـطـرهها بهـم پـیوست مـفـتـی دیـن فـروش آل سـعـود مفـت داد آبـروی خود از دست هـمه بتها جـمـال حـق جـویند "وحـده لا شـریـک لـه" گـویـند تـیـرگی از درون هـستی رفـت دیو کبر و غرور و مستی رفت دور بـیـداد و ظـلـم پایـان یافت بت نگون گشت و بتپرستی رفت اصـفـر و احمر و سفـید و سیاه هــمــه در ســایــۀ رســـول الله ای ضـعـیـفـان چنگ استـکـبار ای اسـیـران جـنـگ استـعـمـار نـــور آزادی از افــق ســـر زد بـگـســلانـیــد بـنــد اسـتـثـمــار هـان ای خـفـتـگـان! قـیـام قـیام ذلـت و بــردگـی حــرام حــرام دشـمـنان گرچه پـشـت سنـدانند خُـرد در زیـر پـتـک ایـمـانـنـد پیـش سـیـل هـجـوم حق پـستـند گرچه در فـتـنـه سختبـنـیـانـند قـطرهها همچو بحـر بخـروشید بـر زوال سـتـمـگـران کـوشـید برقی از مکه نیـمهشب رخشید کـه فـروغ یـگـانـگـی بـخـشـیـد با خط نور نقش زد که یکیست ابیـض و احـمر و سیاه و سفـید مجد کس در سـفـیـدنامی نیست جز به تقوی کسی گرامی نیست ای کـتـاب خــدا کـلام خـوشـت وی نـجـات بـشـر پـیام خوشت وی شـعـار نـجـات هر مظـلـوم پیش ظـالـم همیـشه نـام خوشت بـرتــر از اوج وهــم پــایـۀ تـو رمـز وحــدت بـه آیــه آیــۀ تـو گو در آنجا که عدل و ایمان نیست هر که ساکت بُوَد مسلمان نیست آنکه را با درنده خویان خوست نه مسلمان! بحق که انسان نیست بانـگ زن ای رسـول امـت را کـه بـیــائــیــد بــاز وحــدت را "میثم" از دار عشق تا لب گور لب گـشا بر عـلیه منـطـق زور دشمن ار دست و پا بُرَد ز تنت مبری دل ز دوست با همه شور ســرِ دارِ بـــلا بــزن فـــریـــاد تـن مــده زیــر ذلـت و بــیــداد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم و هفته وحدت
خـیرخـواه توأم از نـور سخن میگویم از هـراسِ شب دیجـور سخن میگویم شب دیجور، شب دلهره و کابوس است چقدر آه که در سینۀ ما محـبوس است ما هـمـه آل رسـولـیم، نه از آل سعـود بـا خـلـیـلـیـم نـه بـا آتـش کـفـر نمـرود من از این وصلۀ ناجور سخن میگویم از هراسِ شب دیجـور سخـن میگویم فـتـنه و آل سـعـودند که هـمزاد هـماند تا پـریـشـان شـدن امـت ما هـمقـسـماند شب دیجـور رسـیدهست! بگو: بیدارم! از مـسلـمانکُـشی شام و یـمن بیـزارم! بسته شد رو به نـسیم سحری پنجـرهها خشک شد بین سکوت من و تو حنجرهها در سکـوت من و تو آیـنه را آه گرفت از بد حـادثـه در اول شب، مـاه گرفت به خداوندِ علی، اهل جدل نیست زبان که چنان روز عیان است و چه حاجت به بیان گوش من پُر شده از زوزۀ سگهای نفاق مرتدم من! نه به حکم تو، به فتوای نفاق روح فریاد و جهاد است که تکفیر شده با سکوت است که این ظلم فراگیر شده قــبـلـۀ اول مـا در دل آتـش تـنـهـاسـت صحن آن مسجدِ مظلوم، پُر از زخمیهاست خون پیغمبر اسلام به جوش آمده است مصحف نور در آتش به خروش آمده است کفر، راضی به همین گونه پریشانیهاست خندههایش به همین گونه مسلمانیهاست گفتگو کن که به تـرسیم رسالت برسیم با سکوت آه بعید است به وحدت برسیم از روایات صحیحی که رسیدهست بگو از پیمبر که فقط رنج کـشـیدهست بگو از پیمبر که به جز صدق و صفا هیچ نگفت از پیمبر که به جز حرف خدا هیچ نگفت آیـههـای لـب پـاکـش هـمه قـرآن بـاشد دور از هرچه پریـشانی و هذیان باشد آبــرو یــافـتـه انـسـانـیـت از آبـرویـش امـت واحـده بـودهست هـمـه آرزویـش خـیرخـواه توأم از نـور سخن میگویم از شکست شب دیجـور سخن میگویم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
اشعار ذکر صلوات بر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
صبحِ روزِ الست تا... عرصات شده حک روی آسـمان و کرات نــور قــبــرش زیــاد مـیگــردد هر که گـوید زیـادتـر "صلوات" ************ بـهـتـریـن ذکـر در هـمـه اوقـات مـنـشـأ خـیر و خـوبی و برکـات دیـد پــیـغــمـبـرِ خـدا در عــرش هـسـت کـار مـلائـکه "صلوات" ************ در مــیــانِ تــمــامـیِ کــلــمــات خوشترین ذکر در زمان حـیات مـیشــود بـر طـرف بــلا از او بـفـرسـتـد اگر کـسی "صلـوات"
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم و هفته وحدت
سلـمان کـیـستـید؟ مـسلـمان کـیـستـید؟ با این نگـاه، شیـعـهٔ چـشـمان کیستید؟ با این نگـاه شعـلـهور از برق افـتراق با این نگـاه خـط زده بر خـطبهٔ وفـاق با این نـگـاه پُـر شده از خـط فـاصـلـه دور از مـلاحـظـات روایـات واصـله با کیست این نگاه؟ پی چیست این نگاه؟ آئـیـنـهٔ نـگـاه عـلـی نـیـست این نـگـاه چشم علی که محـو افـقهای دور بود از درد و داغ شعلهور اما صبور بود چشمی که خطبه خطبه نگاهی شگرف داشت چشمی که با همیشهٔ تاریخ حرف داشت آن حرفها چه ژرف، چه ژرفند خواندهاید؟ آن حرفها شگفت و شگرفند خواندهاید؟ از درد بیامان چه بگـویم؟ شـنـیـدهاید از خار و استخوان چه بگویم؟ شنیدهاید مولا رسیده بود به سوزانترین مصاف اما نبـرد دست به شـمـشـیر اخـتـلاف تیغی که در مصاف به فریاد دین رسید این بار در غلاف به فـریاد دین رسید چون لیلة المبیت، علی از خودش گذشت آتش به سینه داشت ولی از خودش گذشت آتش به سینه داری اگر، شعلهور مباش هیزم بیار سوخـتن خشک و تر مباش دامن مـزن به آتـش این قـیل و قـالها از حق بگو، چنانکه علی گفت سالها از حق بگو ولی نه به توهین و افـترا با منطق عـلـی، نه به توهـین و افـترا القصه سـیـرهٔ عـلـوی این چـنین نـبود تاریخ را بخوان اخوی! این چنین نبود بـادا که تـا هـمـیـشـه بـمـانـیم با عـلـی سلمان شویم و مـسلم این راه، یا علی
: امتیاز
|
























